امــــروز آمدم تا بنويسم ؛ از حسم ،حالم .
از لحظه ي ناب ديگري كه برايم خلق كردي...

شكوفـــه ي بهاري !

ساعاتي پيش قدم برداشتي.
قدم هايت مثل هميشه نبود.سست و لرزان نبود .
1 قدم برداشتي و ايستادي و ۳ قدم ديگر ...
و اين وقفه بين قدم هايت ، ديوانه ام كرد . ديــــواااااااانه !!

۴ قدم برداشتي . محكـــــم ، استوار...
الهــــــي كه مادر به فداي پاهاي كوچك و لطيف تو ، آن انگشتان ظريف تو ...


حس آن لحظه ام را كاش ميتوانستم ثبت كنم .
امـا نه !
ثبت شد ،در خاطرم .

تا آخرين روز عمــــــــرم ،فراموش نميكنم آن لحظه زيبا را ...
كه تو با لبخندي بر لب ،راه رفتي و من قلبم را گرفتم ، تا از جايش كنده نشود .
كه اگر نمي گرفتمش ، كنده ميشد . بي شك !

قدم هايت هميـشه استوار كودك شيرينم.


راستي ؛

جاي بوسه ام ،كف پايت ماند.
كــــاش براي هميـــــــشه ، به يادگار مي ماند اين بوسه ي عاشقانه ام.
براي روزهاي نبودنم و بودنت.


همه ي جون من ، به فداي تو ،دختر بي همتاي من .