یک آروز دیگرِ ، از جانب تو برآورده شد .


مهـــــــربان بی نظیرم ؛

چند روزی ست که نامم را صدا میکنی ،
طوری که هیچکس صدا نکرده !

چقــــــــدر چشم در راه اینگونه خطاب کردنت بودم گُل من .
چقدر دل دل میکردم برای شنیدنش از زبان تو !


چند روزی ست که " سمیا " یا " مامان سمیا " خطاب میکنی ام و قند در دلم آب میکنی .

 صدایم میکنی به لطافت باران ، و من آبی تر از آسمـــــــان می شوم .
سبز تر از جنگل !

صدایم می کنی و من دلم بیشتر از قبل قرص میشود ، از بودنت ...
از اینکه با بودنِ من ، تو هم هستی ...



صدا کن مرا ...

صـــــدای تو خوب است !